نیلو جاننیلو جان، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

دنیای من نیلو

دانشگاه

1395/1/24 17:07
نویسنده :
256 بازدید
اشتراک گذاری

قبل اینکه تو به دنیا بیای من فکر میکردم بچه بزرگ کردن کار راحتیه .اونقدرها که فکر میکردم خیلی راحتر از درس و کار هست . به خاطر همچین فکری کار رو گذاشتم کنار تا با وجود تو ترم آخرمو بگذرونم ولی به خدا فکرشم نمیکردم که اینقدر سخت باشه . تو که مرداد به دنیا اومدی منم تو شهریور پایاننامه رو برداشتم . هفته ای یه بار با مامان جون دانشگاه میرفتیم و تو مامان جون تو مسجد دانشگاه منتظر میموندیم تا من بیام . با اینکه سختی میکشیدم ولی دلم نمیومد که تو اذیت بشی و از چیزی واست کم بزارم برا همون همه ی فشاراتو خودم متحمل میشدم .

موقع رفتن به دانشگاه تو رو تو کریر میزاشتم و میرفتیم دنبال مامان جون.

 

تو 26 بهمن ماه 94 موقع دفاع من بود که من و تو بابایی و مامان جون رفتیم دفاع . بعد دفاع انگار داشتم بال در میاوردم از بس سختی کشیده بودم .

دختر گلم ازت بابت همراهیت ممنونم امیدوارم اگه واست کم گذاشتم منو ببخشی.

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)