نیلو جاننیلو جان، تا این لحظه: 11 سال و 2 ماه و 12 روز سن داره

دنیای من نیلو

شهربازی های تابستان 96

1396/5/2 1:27
نویسنده :
209 بازدید
اشتراک گذاری

هوا تقریبا از اواسط خرداد ماه بهتر بود که مصادف با ماه رمضان میشد واسه همین وقتی بابایی از سرکار میومد یه ساعت قبل افطار میبردیمت پارک تا هم یکم هوات عوض شه و هم اینکه از بچه های هم سن و سالت عقب نمونی و ترسو و دست و پاچلفتی بار نیای . این شد که تا الان که دارم این پست رو مینویسم میشه گفت هر روز میبریمت پارک. اونقدر خوشحال میشی که نگو . از وقتی که از پارک برمیگردیم تا فردا که بخوایم بریم مدام خاطراتش رو مرور میکنی. از اونجایی هم که زیاد نمیتونی خوب حرف بزنی اینجوری میگی ( مامان بابا تاپ اوتو ایتی . زو ) اینم ترجمه اش( مامان بابایی منو تو تاپ مینشونه بعد هلم میده و سرسره سوار میشم)

چندتایی از عکسهای پارک

اینم یه شام خوشمزه بعد یه تاپ تاپ

یکم  هم از مراسم عروسی دایی سعید مامانی بگم که تو 24 تیر ماه بود . مامانی طبق همیشه دلش نمیومد واسه خودش چیزی بگیره فقط یه ماه تمام دنبال لباس از سر تا نوک انگشتت واسه تو بود دختر خوشگل من. مامانی تو یکم بیشتر از مامان ها دیگه داره دلسوزی میکنه همه میگن من دارم شورشو درمیام ولی دست خودم نیست میترسم آحرش نتونم تو رو اونجور که لایقت هم تربیتت کنم . آخه از قدیم میگن دخترم عزیزه ولی تربیتش از اون هم عزیزتره

پسندها (0)
شما اولین مشوق باشید!

نظرات (0)