تا شش ماهگی نیلو
وقتی به دنیا اومدی یه دختر کاملا ساکت و آرومی بودی تا چلهمت . همه میگفتن بعد چهل شروع میکنه ، راس میگفتن از دو روز مونده به چهلم گریه و شکم درد و شب بیداریهات شروع شد . من و بابایی خانم دکتر سیمین تقی زاده تو فلکه ولیعصر رو به عنوان دکتر اختصاصیت انتخاب کردیم. اولین بار واسه شکم دردت (کولیک) پیش خانم دکتر بردیم . بعدها هر ماه میبردیم به جز واکسن و چکاب گوش. چقدر روزای سختی بود شبا تا صبح بیدار بودی . از طرفی منم پایاننامه داشتم . من بعضی وقتا فکر میکنم با همه شیرینی اون روزا سختترین روزای زندگیم بود .



تا میخواستم از کنارت تکون بخورم گریه ات میگرفت واسه همون منم بعدها یاد گرفتم که تو رو تو کریر بزارم و کارامو انجام بدم.

هر روز من تو خوابودن تو مکافات داشتم به سختی نیمه شب میخوابوندم . یه روز که تازه خوابوندم یواش رفتم که بخوابم دیدم انگار داره تخت تکون میخوره بببببله نیلو خانم داره دید میزنه .

نیلو کوچولو ما اصلا دوس نداشت بخوابونیمش من هم از پنج ماهگی بعضی اوقات میزاشتم تو روروک.


این خوشگل خانم ما یکم مثل مامانش عجوله . واسه همون تو پنج ماهگی دندون در آورد

راستی هنوز چهل روزه نشده بودی که خبر خوب قبولی دایی جون تو مقطع دکتری رسید . و از کارهای خوب دیگه من و بابایی قبل به دنیا اومدن تو واسه سلامتی تو نذر کرده بودیم که بهزیستی و بچه های بی سرپرست هدایایی بگیریم که بعد دو ماه با هم رفتیم و یکی دیگه اینکه تو 28 صفر واست مهمونی گرفتیم آخه بابایی نذر ساندویچ الویه گفته بود.
یه چیز دیگه داشت یادم میرفت از اونجاییکه دختر خوشگل من از بدو تولد موهای پرپشتی داشت واسه همون تو چهار ماهگی بردمت آرایشگاه.



تا شش ماهگی نیلو 




